|
دستا بالا!بی حرکت!تسلیم شو
|
|||
|
درباره وبلاگ
![]() وقتی دلت تنگه و تو انفرادیت نشستی,دوست داری با یکی حرف بزنی و دردای دلتو بگی,اما چشم که باز میکنی تازه یادت می افته که تو انفرادی خودتی و محکوم به حبس ابدی!
هیچ کس چشای خیستو نمی بینه!سرتو بکوب به دیوار! مگه دیگه چیزی واسه از دست دادن داری؟ نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندها
خون آشام فضایی!!!(معرکه)
خزان نفرین شده(غم انگیز!) شقایق!گل همیشه عاشق زخمی... گورستان(جهنمی که قابیل ساخت!) دهکده ی عاشقان(خوشگله!) قفس رهایی(داش مبین) بن بست خاکستری دختران جهنمي كد آهنگ براي وبلاگ خرس آبی(داش سیا همه چی تموم!) انسان چيزي جز گفته هايش نيست!(هابیل!) ...شاه آمفاکتوس سوم... جدید ترین موزیک های ایرانی و خارجی من!(تازه واردی به جهنم!!!) :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
|
زندانی بند 3
/ نوشته شده توسط تروریست در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 4:2 قبل از ظهر |
و به علت شكايات مكرر به مديريت تيم هكران ايران زمين در اين بلاگ تخته شد(مدیریت غضنفر هکر)
گذاشتن هر گونه کامنت دشنام آمیز مجاز است
/ نوشته شده توسط تروریست در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 1:42 قبل از ظهر |
/ نوشته شده توسط تروریست در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 1:9 قبل از ظهر
عاشق قاتل دیوونه ی...
دوریتو نمیتونم تحمل کنم خوب میدونی که عاشق چشاتمو حتی یه لحظه هم نمیتونم نبودتو درک کنم! به درک! به جهنم اگه قراره باهم وسط جهنم برقصیم و آتیش رو سرمون بریزن! دیوونتم خره!ولی حیف که قسم خوردم با دستای خودم جاودانت کنم! نه!باور کن بدون حضور تو زندگیم ممکن نیست! باید همه جا باهام باشی و تنهام نذاری! من وفادار ترین عاشقیم که تو دوزخ متولد شده! به جسد بی تحرکت زل میزنم! وای که خفه کردنت با دستام چه لحظه ی شاعرانه ای بود! تو التماس میکردی و من....باور کن هنوز دیوونتم! میرم تو انبار و اره برقیو با زحمت میکشم بیرون! روبروت زانو میزنم!تو نشستی روی یه صندلی!با چشای باز باز نگام میکنی اما بی التماس!!! به گردن خوشگلت نگاه میکنمو تیغه رو روش بالا پایین میکنم! فشار یه دکمه و وییییییییییییییییییییییژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ!!! جووووووووووون! خون میپاشه به صورتم!چه فراوره ی با شکوهی... حالا سرت تو دستامه!موهای آشفتت تو چنگم! طاقچه ی اتاق...سرت اونجارو قشنگ میکنه و جالب اینجاست که درست لبات روبروی لبامه!میبوسمشون!بوسه ی مرگ...وای... هنوز به من خیره ای! حالا نوبت دستاته!یکیش باید توی کیفم بره!هرجا دلم تنگ شد میخوام دستاتو بگیرم و اون یکیش بالای تختم آویزوون میشه تا هروقت چشام به عشقت بارید بیان و پاکشون کنن! پاهاتو میزارم کنار جا کفشی!وقتی من خواستم برم جایی باید اونا هم کفشاشونو بپوشن و پا به پام بیان! تنتم با یه پارچه ی حریر سفید میپوشونم!یه وقت سرما نخوری عزیزم! و بعد آروم روی تخت به خواب میره تا خستگیش در بره! و حالا اتاقم بوی خون میده!بوی عشق! ببینم حالا با این وضعی که داری کی جز من تا همیشه عاشقت میمونه؟؟؟
/ نوشته شده توسط تروریست در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 0:58 قبل از ظهر |
زود باش...
حتی یه کلمه دیگه هم حرف نزن! شنیدن صدات و توجیه های مسخره ات حالمو بهم میزنه! نمیدونم چرا انقدر از مردنت میترسی!باور کن بود و نبود من و تو توی این دنیا هیچ ارزشی نداره! کاش یکی هم پیدا می شد تیر خلاص رو تو قلب من بزنه ولی همه ترسو شدن! حالا بخت با تو یاره و پرنده ی خوشبختی رو شونه هاته! من اومدم که دیگه از دروغ بهم بافتن خلاصت کنم! چشاتو ببند و آخرین خواسته تو بگو! هنوز انقدر بی معرفت نشدم که آرزو به دل تنتو تو گور بذارم! زود باش فکراتو بکن! زیاد فرصت نداری کثافت...
/ نوشته شده توسط تروریست در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 0:45 قبل از ظهر |
دیوونه...
اه!
دیوونه شدم!
خنده داره! هزار تا دیوونه اینجا جمع شدن که به من بگن دیوونه! یکی نیست به من بگه آخه دیوونه! چرا خودتو مسخره ی این دیوونه ها کردی؟؟؟...
/ نوشته شده توسط تروریست در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 1:22 قبل از ظهر |
شلیک
میخواهم کتابی را ورق بزنم و برایت داستانی بخوانم از اولین ثانیه ای که من قاتل شدم... و از نبوغ جنایت زاده شدم به رطوبت خون فکر کن و عطر سرشار استفراغ های پی در پی دهانت را نیمه باز بگذار میخواهم آخرین گلوله را در دهانت شلیک کنم!
/ نوشته شده توسط تروریست در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 2:6 قبل از ظهر |
از دست من...
از دست من کاری ساخته نیست
وقتی تمام اسلحه ها به سمت تو نشانه میروند و تمام زخم ها اشتیاق به شکفتن در پیکر تو دارند و قلب تو لبریز از شوق مردن است برای دوباره زنده بودن تو از دست من کاری ساخته نیست ... / نوشته شده توسط تروریست در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 6:52 بعد از ظهر |
1...2...3...
چشمامو میبندمو تا ۳ می شمارم
امیدوارم بعد از باز شدن چشام باهم وسط جهنم باشیم...
پ.ن:نمیدونم دنبال چیم!!!!بدجوری قاط زدم... / نوشته شده توسط تروریست در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 3:22 قبل از ظهر |
یه شانس دیگه!
فقط یه شرط داره...
اگه می خوای به دست من کشته نشی باید یه کاری کنی! هیچ اما و اگری نداره! اینه شرط لازم و کافیه من واسه کشته نشدنت به دست من! باید خودت خودتو بکشی!!! قبوله؟ / نوشته شده توسط تروریست در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 1:49 قبل از ظهر |
|
||